
اشتباه از ما بوداشتباه از ما بود که خوابِ سرچشمه را در خیالِ پیاله میدیدیمدستهامان خالیدلهامان پُرگفتگوهامان مثلا یعنی ما!کاش میدانستیمهیچ پروانهای پریروز پیلگیِ خویش را به یاد نمیآورد.حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب میمیریماز خانه که میآئییک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ،و تحملی طولانی بیاوراحتمالِ گریستنِ ما بسیار است! بخوانید...
ادامه مطلب
برایم شعر بفرستحتی شعرهایی که عاشقان دیگرتبرای تو می گویند.....می خواهم بدانمدیگران که دچار تو میشوندتا کجای شعر پیش میروندتا کجای عشقتا کجای جاده ای که مندر انتهای آن ایستاده ام!...
ادامه مطلب
توو اون شبایی که همه ساعتا خوابشون میرهتوو لحظه هایی که دلم تورو بهونه میگیرهوقتی دلم یه عالمه هق هق مستانه میخوادوقتی که اسمِ خودمم حتی به یادم نمیادتو مثل یه نسیم خوش از دلِ شب سَر میرسیمیای و پس می...
ادامه مطلب
وقتی که اینجایی وقتی که میخندیوقتی که بد میشم چشماتو میبندیوقتی که دنیارو تنها با من میخوایاز هر طرف برم بازم باهام میایجز عاشقت شدنچه کاری میشه کردمیخوامت خواستنت توو دلم ریشه کردوقتی که دنیارو تنها با من میخوایاز هر طرف برم بازم باهام میایبه قدری بی هوا امروز هوای حالمو داریبه جز عاشق شدن راهیجلوی پام نمیذاریغروره توو نگاهِ تویه کوه امید بهم میدهکسی میفهمه چی میگمکه لبخند تورو دیده...
ادامه مطلب
اي پرنده زيبازخم بالت را که ميبستمعاشقت شدمنبايد اينقدر بيرحمانه دور ميشديبي پر و بالم منآسمان به آسمانچگونه دنبالت بگردم ؟اي پرنده زيبااسير زيباييات شدهاممرا به قفس انداخته اي...
ادامه مطلب
از آسمانم، ماتم بباردهراسِ ِ بی تو ماندنم ادامه داردنمینویسم ترانه بی توچگونه پر کشد خیالِ واژه بی تو؟به لب رسیده جان! کجایی؟کجایی؟ که برده طاقتم جداییباران تویی! به خاکِ من بزنبازا ببین! که بی ...
ادامه مطلب
چه روزای خوبی تو بارون نم نمقدم میزدیم این خیابونو باهممن اون خاطراتو فراموش نکردم عزیزمحالا که ازم دوریی و بیصداییبه روزی نیفتی که تو این جداییندونی چی میخوای ندونی کجاییمیدونی جدایی منو خسته کرد...
ادامه مطلب
بخون آوازکی تو شور و دشتی . که دل پر شوره امشبیکی تو صحنه یادم نشسته . که از من دوره امشببه زیر گنبد آبی احساس . یکی بود و یکی هستقسم به قصه های عاشقونه . دلم تنگ کسی هستدلم تنگ کسی هست…کسی که قصه ناب...
ادامه مطلب
میشه نوازشم کنیوقتی گرفته حالممیشه ببندی بالموآخه شکسته بالممی فهمی چی میگم بهتمی بینی خستگیمومیشه بذارم پیش توچند روزی زندگیمومیشه بشینی پیشم ویه شعر برام بخونیامشب یه کم تنها شدممیشه پیشم بمونیانگار...
ادامه مطلب
تورا دوستمیدارم طرفِ ما شب نیست صدا با سکوت آشتی نمیکند کلمات انتظار میکشند من با تو تنها نیستم، هیچکس با هیچکس تنها نیست شب از ستارهها تنهاتر است... □ طرفِ ما شب نیست چخماقها کنارِ فتیله بیط...
ادامه مطلب
نای عشقم تشنه ی لبهای توخامشم دور از تو و آوای توهمچو باران از نشیب دره ها میگریزممیگریزم خسته در صحرای تو صحرای تومیگریزم خسته در صحرای تو صحرای تومستم از یک لحظه دیدارت هنوز هنوزوه چه مستی هاست در ...
ادامه مطلب
قصه ی من و غـم تو قصه ی گل و تگرگهترس بی تو زنده بودن ترس لـحظه های مرگهای برای با تو بودن باید از بودن گذشتنسـر به بیـداری گرفته ذهن خواب آلودهی منهمیشه میون قـاب خالی درهای بستهﻃرح اندام قشنگت پاک و...
ادامه مطلب
[از خواب ها پرید، از گریه ی شدیداما کسی نبود... اما کسی ندید...]از خواب می پرم، از گریه ی زیاداز یک پرنده که خود را به باد داداز خواب می پری از لمس دست هاشو گریه می کنی زیر ِ پتو یواشاز خواب می پرم می ترسم از خودمدیوانه بودم و دیوانه تر شدماز خواب می پری سرشار خواهشیسردرد داری و سیگار می کشیاز خواب می پرم از بغض و بالشمکه تیر خورده ام که تیر می کشماز خواب می...
ادامه مطلب
از مهتابی خانه من تا.... تاريخ : ۱۳۹۶/۱۲/۱۶ | 22:58 | نویسنده : کامران محمدزادهاز مهتابی خانه منتا آفتابی خانه تویک دست فاصله ست.دستت رادراز کنتامهتابیآفتابی شود.برچسبها: شهیار قنبریLet's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
حس همیشه داشتنهنه عشق و دلبستگیهنه قصه گسستنهنه حرف پیوستگیهعادت و عشق و عاطفههر چه لغت تو عالمهبرای حس من و تویه اسم گنگ و مبهمهتو این روزای بی کسیاگه به دادم نرسییه روز می یای که دیر شدهنمونده از من نفسیخواستن تو برای منفراتر از روح و تنهراز همیشگی شدنهمیشه از تو گفتنهاگر تو مهلتم بدیمهلت مرگو نمی...
ادامه مطلب
ستاره های سربیفانوسک های خاموشمن و هجوم گریهاز یاد تو فراموشتو بال و پر گرفتیبه چیدن ستارهدادی منو به خاکاین غربت دوبارهدقیقه های بی توپرنده های خسته نآیینه های خالیدروازه های بسته ناگه نرفته بودیجاده پر از ترانهکوچه پر از غزل بودبه سوی تو روانهاگه نرفته بودیگریه منو نمیبردپرنده پر نمیسوختآینه چین ...
ادامه مطلب
مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر است در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است قصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است تشنگانِ مِهر محتاج ترحم نیستند کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است باشد ای عقل معاش اندیش، با معنای عشق - آشنایم کن ولی نا آشنایی بهتر است فه...
ادامه مطلب
خسته ام از آرزوها؛ آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی؛ بالهای استعاری لحظه های کاغذی را؛ روز وشب تکرارکردن خاطرات بایگانی ؛ زندگی های اداری آفتاب زرد وغمگین؛ پله های رو به پایین سقفهای سرد و سنگین؛ آسمانهای اجاری با نگاهی سرشکسته؛ چشمهایی پینه بسته خسته از درهای بسته؛ خسته از چشم انتظاری صندلیهای خمیده؛...
ادامه مطلب
هر صبح بوی تو می دهد پیرهنم بس که تمام شب تنگ در آغوش گرفته ام خیالت را ... ...
ادامه مطلب
در جوخههای اعدام پس از شنیدن فرمان "آتش!" سربازی زود تر از همه شلیک می کند سربازی دیرتر و دیگر سربازها، در میان این دو قسم به مکث! به اختلاف زمانی میان دو شلیک ما همه سربازیم آن که زودتر ماشه می چکاند جلاد آن که دیرتر شلیک می کند عاشق و مابقی ماموریم گاهی اما یکی اسلحهاش را به سمت دهانی نشانه می رود که فرمان آتش داده است اوست که تنهاست... ...
ادامه مطلب